تبليغاتX
... The First Step - حکایت بهلول و آب انگور ...

 روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟

بهلول گفت: نه! پرسید:اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام

است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم

وآن را زیر نورآفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم، حرام
می شود؟

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم، آیا دردت می آید؟

گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم برگونه ات می پاشم، آیا دردت می آید؟

گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گِلی ساخت و

آن را محکم به پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست!

بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک

است و تو نبایداحساس درد کنی، اما من سَرَت را شکستم تا تو دیگر جرأت نکنی

احکام خدا را 
بشکنی!!

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:32  توسط سارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
تو انسان گران قدری هستی

پس به خود ایمان آور و هرگز

به ایمان خود پشت نکن، تو در کتاب من برجسته یی

و جهان به داشتن تو مباهات می کند

که تو پاره ای از آن هستی.

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
آرشیو موضوعی
دوستی و دش ...
پیوندها
!!COWBOY !!
!! هر هفته با یک کیلاگر !!
!! SHAKHE021 !!
!! توپ ترین وبلاگ !!
!! DarkLight Is Here !!
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM